تا حیا قطع نظر زان گل رخسار نکرد
مور خط رخنه در آن لعل شکربار نکرد
۱دهن غنچه تصویر، تبسم زده شد
دل ما نوبر یک خنده سرشار نکرد
۲رفت چون آبله هر بدگهری دست بدست
گوهر ما ز صدف روی به بازار نکرد
۳چشم بر شربت خون دو جهان دوخته است
خویش را چشم تو بی واسطه بیمار نکرد
۴یوسف ما به تهیدستی کنعان در ساخت
جنس خود چون دگران کهنه به بازار نکرد
۵هرکسی گوهر خود را به خریدار رساند
صائب ماست که پروای خریدار نکرد
۶