برق را در نظر آور به خس و خار چه کرد
تا بدانی که به من شعله دیدار چه کرد
۱گر بگویم، رود از دست صدف گیرایی
که به آب گهرم سردی بازار چه کرد
۲میوه چون پخته شود شاخ بر او زندان است
سر منصور به آرامگه دار چه کرد؟
۳هدف سوزن الماس شود پرده گوش
گر بگویم به من آن غمزه خونخوار چه کرد
۴مشتی از خار فراهم کن و در آتش ریز
چند پرسی به تو گردون ستمکار چه کرد؟
۵از ترشرویی گردون گله بی انصافی است
خنده برق شنیدی به خس و خار چه کرد
۶سر به دامان بهارست رگ خواب ترا
تو چه دانی که به من دیده بیدار چه کرد؟
۷غافل از خویش نه ای نیم نفس، چون دانی
که تمنای تو با صائب افگار چه کرد؟
۸