از دو عالم دل اگر رو به سویدا میکرد
سیر پرگار درین نقطه تماشا میکرد
۱سادهلوحی که به دنبال دوا میگردد
کاش دریوزه درد از در دلها میکرد
۲بر چراغ نفسش دست حمایت میشد
برق اگر با خس و خاشاک مدارا میکرد
۳تازه گرداندن احرام سفر مطلب بود
روی در ساحل اگر موج ز دریا میکرد
۴گر ز افتادگی این راه نمیشد کوتاه
دوری کعبه مقصود چه با ما میکرد
۵آب حیوان که سکندر ز سیاهی میجست
بود آماده اگر رو به سویدا میکرد
۶سالک از دوری این راه خبر گر مییافت
توشه در گام نخستین ز کمر وا میکرد
۷خبر از سینه پرآبله خویش نداشت
آن که گوهر طلب از سینه دریا میکرد
۸آب میگشت به چشم دل پرآبلهام
هرکه از کار دل خود گرهی وا میکرد
۹زاهد خشک ز درد طلب آگاه نبود
ور نه تسبیح خود از آبله پا میکرد
۱۰منت جان مکش از خلق که در شب خفاش
جلوه از خجلت جانبخشی عیسی میکرد
۱۱داشت از شاه سخنسنج امید تحسین
صائب آن روز که این خوش غزل انشا میکرد
۱۲