خضر اگر چاشنی تیغ شهادت می کرد
ز آب حیوان به لب خشک قناعت می کرد
۱کشتی حوصله طوفانی شبنم می شد
گل اگر از رخ او کسب طراوت می کرد
۲می شد از غیرت آیینه دل عاشق آب
خوبی معنی اگر جلوه به صورت می کرد
۳این زمان ناز هما می کشد از سایه جغد
بی نیازی که دو صد ناز به دولت می کرد
۴این که در کوی تو دل رنگ اقامت می ریخت
کاش بر ریگ روان طرح عمارت می کرد
۵صفحه روی ترا دید و ورق برگرداند
ساده لوحی که به من دوش نصیحت می کرد
۶پیشتر زان که دهد خامه به دستش استاد
الف قامت او مشق قیامت می کرد
۷بی لب لعل تو صائب المی داشت که گل
در نظر جلوه خمیازه حسرت می کرد
۸