چند دل خون خود از دوری احباب خورد؟
کف خاکی چه قدر سیلی سیلاب خورد؟
۱ترک آداب بود حاصل هنگامه می
می حرام است بر آن کس که به آداب خورد
۲شود از زخم نمایان جگرش جوهردار
هرکه از چشمه تیغ تو دمی آب خورد
۳تا بود دل بصفا، نفس مکدر باشد
دزد بیدل جگر خویش به مهتاب خورد
۴بیقراری ز رگ جان حریصان نرود
بر سر گنج بود مار و همان تاب خورد
۵فتنه در سایه آن زلف سیه در خواب است
آه اگر باد بر آن زلف سیه تاب خورد
۶هرکه چون شبنم گل صاف کند مشرب خویش
آب از چشمه خورشید جهانتاب خورد
۷روزی بی دهنان می رسد از عالم غیب
کوزه سر بسته چو گردید می ناب خورد
۸چه کند با جگر تشنه صائب دریا؟
ریگ از چشمه سوزن چه قدر آب خورد؟
۹