اگر آن غمزه خونریز مصور میشد
آب آیینه چو شمشیر به جوهر میشد
۱بود شیرازهاش اندیشه آن مویمیان
پارههای دلم آن روز که دفتر میشد
۲جگر سوخته فاختگان آبکش است
ورنه از سایه سرو تو زمین تر میشد
۳قد رعنای تو میکرد اگر قامت راست
سرو با سبزه خوابیده برابر میشد
۴شب که رخسار تو از باده برافروخته بود
شعله پنهان به ته بال سمندر میشد
۵گل رخسار عرقناک ترا گر میدید
باغ جنت خجل از چشمه کوثر میشد
۶خشک ناگشته به دلدار رسیدی خط من
نامه شوقم اگر بال کبوتر میشد
۷اگر از تیغ تو میشد جگر من سیراب
سبزه خضر ز شادابی من تر میشد
۸میشد از غیرت شاهان دل مسکینان خون
وصل او گر به زر و زور میسر میشد
۹بود از چاشنی خاک قناعت غافل
مور روزی که گرفتار به شکر میشد
۱۰بودم آن روز من از جمله آزاده روان
که مرا سد رمق سد سکندر میشد
۱۱گشت از تلخی ایام گوارا صائب
ورنه شیرینی جان زود مکرر میشد
۱۲