آتش قافله ما دل روشن باشد
گرد ما سرمه بیداری رهزن باشد
۱حسن هرجا که بود در نظر من باشد
مهر را آینه از دیده روزن باشد
۲هرکه چون رشته ز باریک خیالان گردید
روزیش تنگتر از دیده سوزن باشد
۳یوسف از دامن اخوان به غریبی افتاد
خطر مردم آگاه ز مأمن باشد
۴جلوه ضایع مکن ای شوخ که بیتابی ما
آتشی نیست که محتاج به دامن باشد
۵قانعی را که به ماتمکده ظلمت ساخت
ماه نو ناخنه دیده روزن باشد
۶دیده تنگ کند فخر به دنیای خسیس
خس و خاشاک شرر را رگ گردن باشد
۷حسن مغرور ز حیرانی ما آسوده است
ماه فارغ ز نظربازی روزن باشد
۸مور در حسرت یک دانه دل خویش خورد
روزی برق جهانسوز به خرمن باشد
۹نیست پروای اجل دلزده هستی را
شمع ماتم ز چه دلگیر ز مردن باشد؟
۱۰آفتابی که منم ذره او، درطلبش
کعبه سرگشته تر از سنگ فلاخن باشد
۱۱زاده هند جگرخوار چه خواهد بودن؟
شب بخت سیه آن به که سترون باشد
۱۲چه خیال است شود روزی من شادی وصل
که غمش را نگذارند که با من باشد
۱۳هست امید که هرگز نشود دشمنکام
هرکه را آینه از دیده دشمن باشد
۱۴از سیه بختی خود شکوه ندارد صائب
که صفای دل آیینه ز گلخن باشد
۱۵