چهره زرد، مرا ساغر زر می بخشد
سینه چاک، مرا فیض سحر می بخشد
۱گرچه آهونگهان روح فزایند همه
چشم بیمار، مرا جان دگر می بخشد
۲خرد شیشه دل از سنگ خطر می ترسد
ورنه دیوانه به اطفال جگر می بخشد
۳رزق صاحب نظران از تو بود خون، ورنه
گل زر سرخ به شبنم به سپر می بخشد
۴دارد از نقش قدم قافله ها در دنبال
هرکه را شوق پر و بال سفر می بخشد
۵شست از چشم جهان خواب دم تازه صبح
نفس مردم شبخیز اثر می بخشد
۶تا یقین شد که بود نیش جهان پرده نوش
سخن تلخ، مرا طعم شکر می بخشد
۷گرنه فرزند عزیزست به از جان عزیز
چون پدر زندگی خود به پسر می بخشد؟
۸غافل است از سر آزاد و دل فارغ من
ساده لوحی که به من تاج و کمر می بخشد
۹می توان برد پی از گرد به تعجیل سوار
نفس از عمر سبکسیر خبر می بخشد
۱۰پایه ابر ز دریاست ازان بالاتر
که به هر خشک لبی آب گهر می بخشد
۱۱تیر را شهپر پرواز بود صافی شست
دل چو پاک است دعا زود اثر می بخشد
۱۲خوابگاهش دهن شیر بود چون مجنون
هرکه را عشق جوانمرد جگر می بخشد
۱۳توتیای نظر پاک بود دامن پاک
نکهت مصر به یعقوب نظر می بخشد
۱۴کیسه بر چرخ مدوزید که این دون همت
ماه را از دل خود زاد سفر می بخشد
۱۵کشت چون برق ز باران پیاپی سوزد
می ز اندازه چو شد بیش، ضرر می بخشد
۱۶کرد دیوانه مرا ناله بلبل صائب
ناله ای کز سر دردست اثر می بخشد
۱۷