جذبه ای کو که مرا جانب دلدار کشد؟
دامن جان مرا زین ته دیوار کشد
۱نظر پاک به خاک است برابر امروز
ورنه آیینه چرا حسرت دیدار کشد؟
۲ذوق آزار اگر این است که من یافته ام
جای رحم است بر آن کس که ز پا خار کشد
۳از جهان چشم بپوشید که این خاک سیاه
سرمه خواب به چشم و دل بیدار کشد
۴نتواند خرد از عالم گل بیرون رفت
کور اگر نیست چرا دست به دیوار کشد؟
۵نبرد طوطی اگر حرف ز مجلس بیرون
در بغل آینه را تنگ چو زنگار کشد
۶لب پیمانه به گفتار نیاورد او را
خط مگر حرفی ازان لعل گهربار کشد
۷خاطر مردم آزاده پریشان نشود
از خزان سرو محال است که آزار کشد
۸سر برآرد ز گریبان مسیحا صائب
سوزنی کز قدم راهروان خار کشد
۹