کی ز تن کار دل خسته به آرام کشد؟
مرغ وحشی چه نفس در قفس و دم کشد؟
۱سخت گستاخ شد از وصل دلم، می ترسم
عاقبت کار من از بوسه به پیغام کشد
۲از زبان لعل لبش تلخی گفتار نبرد
نمک سنگ کجا تلخی بادام کشد؟
۳غم مرغان گرفتار ندارد صیاد
مور از رحم مگر دانه به این دام کشد
۴نکشد پای پر از آبله از خارستان
آنچه پهلوی من از بسرت آرام کشد
۵دانه اش از گره دام مهیا باشد
هرکه را زلف گرهگیر تو در دام کشد
۶دست کوتاه، گل از وصل فزون می چیند
شانه گستاخ سر زلف دلارام کشد
۷شکوه ای کز سر زلف تو مرا هست این است
که دل عاشق و اغیار به یک دام کشد
۸این چه کیفیت حسن است که مخمور وصال
از لب بام تو می همچو لب جام کشد
۹آب را دست درین باغ ز حیرت شد خشک
کیست تا دامن آن سرو گل اندام کشد؟
۱۰پله ناز تو سنگین تر ازان افتاده است
که ترا جذبه صائب به لب بام کشد
۱۱