عاشقان را دم تسلیم نفس می رقصد
مرغ آزاد چو گردد ز قفس می رقصد
۱ناله در انجمن وصل سرود طرب است
محمل لیلی از افغان جرس می رقصد
۲می برد دایره ذکر قرار از دلها
کوه اینجا به سبکروحی خس می رقصد
۳زاهد خشک درین حلقه اگر پای نهد
با گرانجانی ذاتی به هوس می رقصد
۴از هوادار بود گرمی هنگامه حسن
شکر اینجا به پر و بال مگس می رقصد
۵در سراپرده عقل است زمین گیر سپند
بزم عشق است که آنجا همه کس می رقصد
۶مطرب سوخته جانان نفس گرم بس است
شرر از زمزمه شعله خس می رقصد
۷اشک و آهم اثری کرده در آن دل کامروز
آب در دیده و در سینه نفس می رقصد
۸چون سپندی که به هنگامه مجمر افتد
هرکه آید به جهان، یک دو نفس می رقصد
۹عارف از چرخ ستمکار ندارد پروا
مست در حلقه زنجیر عسس می رقصد
۱۰شد خمش دایره گل ز تریهای خزان
دل همان در بر مرغان قفس می رقصد
۱۱به هوای دهن تنگ تو ای غنچه گل
روزگاری است که در سینه نفس می رقصد
۱۲خامه صائب اگر دست فشان شد چه عجب
این مقامی است که در وی همه کس می رقصد
۱۳