دیگر از پرده برون نغمه طنبور آمد
باز ناخن زن دلهای پر از شور آمد
۱از دم سرد خزان بر گل صد برگ نرفت
آنچه بر زخم من از مرهم کافور آمد
۲نوش این نشأه یقین شد که نباشد بی نیش
تا ز تنگ شکر یار برون مور آمد
۳لب ببند از سخن حق که ازین راهگذر
عالمی تیغ به کف بر سر منصور آمد
۴آن که چشمش پی عیب دگران است چهار
چون به عیب خودش افتاد نظر، کور آمد
۵گرو از برق، پی مطلب دنیا می برد
آن که پا مرکب چوبین به لب گور آمد
۶کردم انگشت ز عیب دگران تا کوتاه
سالم انگشت من از خانه زنبور آمد
۷تا به دامان قیامت رود از چشمش آب
هرکه را در نظر آن چهره پرنور آمد
۸ناله بلبل سودازده شد پرده نشین
تا به سیر چمن آن غنچه مستور آمد
۹صائب از شمع به بال و پر پروانه نرفت
آنچه از دوری او بر من مهجور آمد
۱۰