تا مرا در نظر آن حسن خداداد آمد
هر سر موی مرا نام خدا یاد آمد
۱چون دل از دامن صحرای جنون بردارم؟
که سرابم به نظر موج پریزاد آمد
۲در دل سخت تو بیرحم ندارد تأثیر
ورنه از ناله من کوه به فریاد آمد
۳بر سر سرو چمن فاخته ای می لرزید
جنبش پر کلاه تو مرا یاد آمد
۴شهپر نصرت و اقبال مصور گردید
تا برون تیغ تو از بیضه فولاد آمد
۵خط پاکی است ز تاراج خزان هر برگش
هرکه چون سرو درین باغچه آزاد آمد
۶برمدار از لب خود مهر خموشی زنهار
که درین شیشه سربسته پریزاد آمد
۷بر سر خاک شهیدان تو نیایی، ورنه
نقش شیرین به سر تربت فرهاد آمد
۸زلف مشکین تو در دلشکنی بود علم
خط شبرنگ برای چه به امداد آمد؟
۹مستمال از رقم عزل نگشته است کسی
چون ز خط غمزه او بر سر بیداد آمد؟
۱۰صائب از ملک عدم این دل بی حاصل من
به چه امید به معموره ایجاد آمد؟
۱۱