هرکه اینجا ز جگر آه ندامت نکشد
نفس صاف ز دل صبح قیامت نکشد
۱هرکه خواهد که گرانسنگ بود میزانش
به که امروز سر از سنگ ملامت نکشد
۲تا ازان یار سفر کرده نگیرد خبری
اشک ما پای به دامان اقامت نکشد
۳نفس سوخته عشق ز پا ننشیند
تا گلاب از گل خورشید قیامت نکشد
۴سایه عشق گران است، عجب نیست اگر
سرو در زیر پر فاخته قامت نکشد
۵کرده ام خنده به ارباب ملامت صائب
اره چون بر سر من سین سلامت نکشد؟
۶