دل چسان دست ازان طره طرار کشد؟
چون کسی از دو جهان دست به یکبار کشد؟
۱سر برآرد چه عجب گر ز گریبان مسیح
سوزنی کز قدم راهروان خار کشد
۲جای شکرست نه جای گله، گر دیده ورست
هرکه در راه خدا بیشتر آزار کشد
۳سبک از خواب گرانجان اجل برخیزد
بردباری که درین نشأه فزون بار کشد
۴کشد از غفلت مردم دل آگاه ملال
بار یک قافله را قافله سالار کشد
۵گر برابر شود از گرد کسادی با خاک
به ازان است گهر ناز خریدار کشد
۶می شود باعث بیداری عالم چون صبح
هرکه از صدق نفس از دل افگار کشد
۷سرکشی لازمه سنگدلان افتاده است
تیغ را چون کسی از قبضه کهسار کشد؟
۸گر زند مهر خموشی به لب خود طوطی
در بغل آینه را تنگ چو زنگار کشد
۹می توان گفت که بویی ز محبت برده است
نازگل هر که ز خار سر دیوار کشد
۱۰نیست با دیر و حرم مردم حق بین را کار
کور در جستن در، دست به دیوار کشد
۱۱نظر پاک به خاک است برابر صائب
ورنه آیینه چرا حسرت دیدار کشد؟
۱۲