تا تو بی پرده شدی لاله رخان خوار شدند
همه گلهای چمن در پس دیوار شدند
۱ای بسا خیره نگاهان که به یک چشم زدن
چون شرر محو در آن شعله دیدار شدند
۲پرده بردار که از شوق تماشای رخت
در و دیوار جهان آینه رخسار شدند
۳این چه قدست که تا سایه به گلزار افکند
سروها در بغل رخنه دیوار شدند
۴تا لوای خط مشکین ترا وا کردند
سرکشان چون علم زلف نگونسار شدند
۵هیچ کس نیست که داند به چه کار آمده است
بس که مردم ز تماشای تو از کار شدند
۶کار موقوف به وقت است که اشجار چمن
به نسیمی همه از برگ سبکبار شدند
۷مرگ را تلخ کند عمر چو شیرین گذرد
جای شکر است که افلاک ستمکار شدند
۸یارب ای عشق گرانمایه چه اکسیری تو
که همه بیجگران از تو جگردار شدند
۹مهر زن بر لب دعوی که بسا چون منصور
از تهی مغزی خود تاج سردار شدند
۱۰رشته عمر به مقراض دو لب قطع شود
بیشتر خلق جهان در سر گفتار شدند
۱۱صائب این آن غزل مرشد روم است که گفت
عید بگذشت و همه خلق پی کار شدند
۱۲