به کمان پشت و به شمشیر دهن بخشیدند
سینه گرم چو خورشید به من بخشیدند
۱جام خورشید زیاد از دهن گردون بود
به لب تشنه دریاکش من بخشیدند
۲رنگ و بویی که ازان باغ جنان رنگین بود
گرد کردند و به آن سیب ذقن بخشیدند
۳زان گرهها که در آن زلف سیه بار نیافت
نافه ای چند به صحرای ختن بخشیدند
۴پیچ و تابی که ز موی کمر افزون آمد
به سر زلف پریشان سخن بخشیدند
۵نور را باده کند در قدح چشم سهیل
جرعه ای کز لب لعلش به یمن بخشیدند
۶لغزشی چند کز ارباب نظر صادر شد
به صفای رخ آن سیم بدن بخشیدند
۷عذر می خوردن ما روز جزا خواهد خواست
چشم مستی که به آن توبه شکن بخشیدند
۸دوربینان جهان خرده جان پیش از مرگ
نقد کردند و به آن غنچه دهن بخشیدند
۹قمریانی که درین دایره بنیا بودند
عمر خود جمله به آن سرو چمن بخشیدند
۱۰بود اگر پیرهنی بر تن یوسف صفتان
وقت احرام غریبی به وطن بخشیدند
۱۱کرد با شکر اگر دست درازی صائب
گنه طوطی ما را به سخن بخشیدند
۱۲