فتنه را چشم سیه مست تو هشیار کند
شرم را روی عرقناک تو بیدار کند
۱هرکه را فکر سر زلف تو در هم پیچد
کمر وحدت خود حلقه زنار کند
۲نکند شبنم گل ریگ روان را سیراب
آب کوثر چه به لب تشنه بیدار کند؟
۳آنقدر گرد کدورت ننشسته است به دل
که مرا سیل گرانسنگ سبکبار کند
۴ادب عشق بر آن رند نظر باز حلال
که تماشای گل از رخنه دیوار کند
۵راه هموار کند پرده خواب آبله را
رهنورد تو حذر از گل بی خار کند
۶زنگ در سینه من ریشه رسانده است به آب
سعی صیقل چه به این آینه تار کند؟
۷