خط شبرنگ چه با آن رخ پرنور کند؟
برق را ابر محال است که مستور کند
۱پیش آن کان ملاحت دهن خوبان چیست؟
در نمکزار، نمکدان چه قدر شور کند؟
۲ادب عشق مرا در حرم وصل گداخت
وقت آن خوش که تماشای تو از دور کند
۳پرده صبح نقاب رخ خورشید نشد
چون نهان داغ مرا مرهم کافور کند؟
۴دل پرخون چه پر و بال گشاید در جسم؟
دانه چون نشو و نما در دهن مور کند؟
۵چشم خورشید ز نظاره او آب آورد
نگه خیره چه با آن رخ پر نور کند؟
۶می کند گریه مستانه مرا با دل تنگ
آنچه با شیشه نازک می پرزور کند
۷به لب خشک مکن عیب من تشنه جگر
کاین سفالی است که خون در دل فغفور کند
۸خانه را با سپر موم کند زآتش حفظ
هرکه شیرین دهن خلق چو زنبور کند
۹نتوانست کند نکهت خود را گل جمع
دل صد چاک چسان را ز تو مستور کند؟
۱۰از وصال تو نصیبش جگر پرخون بود
تا فراق تو چه با صائب مهجور کند
۱۱