چشم خود خواجه اگر سیر به تدبیر کند
به ازان است که صد گرسنه را سیر کند
۱سالها شد دل خوش مشرب ما ویران است
کیست در راه حق این بتکده تعمیر کند؟
۲تربیت یافته عشق جوانمردم من
چرخ نامرد که باشد که مرا پیر کند!
۳سخن عشق اثر در دل زهاد نکرد
نفس صبح چه با غنچه تصویر کند؟
۴می تواند به هم آمیزش ما و تو دهد
آن که مهتاب و کتان را شکر و شیر کند
۵هیچ تشریف جهان را به از آزادی نیست
رخت خود سرو محال است که تغییر کند
۶گره از موی به دندان نگشوده است کسی
شانه چون رخنه در آن زلف گرهگیر کند؟
۷خسته را در جگر گرم اگر صدقی هست
استخوان سوخته هم کار طباشیر کند
۸شحنه دیده وری کو، که درین فصل بهار
هرکه دیوانه نگشته است به زنجیر کند
۹چشم مخمور تو در خواب جهانی را کشت
پشت شمشیر تو کار دم شمشیر کند
۱۰همه دانند که مظلوم که و ظالم کیست
مس بدگوهر اگر ناز به اکسیر کند
۱۱نبرد تشنگی از ریگ روان صائب آب
در جگرسوختگان باده چه تاثیر کند؟
۱۲