از ملامت دل روشن گهران شاد شود
دیو در شیشه این جمع پریزاد شود
۱دشمنان گر ز پریشانی من خوشوقتند
چه ازین به که دلی چند ز من شاد شود؟
۲در بیابان طلب گر نفسی راست کنم
در خراش دل من ناخن فولاد شود
۳نکند ناله مظلوم اثر در ظالم
خواب این قوم گرانسنگ به فریاد شود
۴آنچه من یافتم از ذوق گرفتاری عشق
جای رحم است بر آن بنده که آزاد شود
۵که گمان داشت که چون زلف شود روگردان
خط شبرنگ، ترا خانه صیاد شود
۶نیست در طالع این خانه که آباد شود
چه به تعمیر دل خویش کنم صائب سعی؟
۷