به فلک از تن خاکی چو مسیحا رفتم
از دل خم به پریخانه مینا رفتم
۱منم آن شبنم افتاده که شد آب دلم
تا ز پستی به سوی عالم بالا رفتم
۲آن حبابم که مکرر به هوای دل خویش
سر ز دریا زدم و باز به دریا رفتم
۳غوطه در کام نهنگ و دهن شیر زدم
از سر کوی خرابات به هر جا رفتم
۴چون گهر گرد یتیمی به رخ سنگ نشست
تا من از حلقه اطفال به صحرا رفته
۵روم اکنون چو عصا راه به پای دگران
من که صد بادیه را سلسله بر پا رفتم
۶دل چو وحشی است غم از کثرت همراهان نیست
که من این راه به صد قافله تنها رفتم
۷گرچه بیماری من روی به بهبود گذاشت
دردم این است که از یاد مسیحا رفتم
۸نرسیدم به مقامی که نباید رفتن
گرچه یک عمر به دنبال تمنا رفتم
۹اثری از دل خون گشته ندیدم، هر چند
در رگ و ریشه آن زلف چلیپا رفتم
۱۰نتوان برق سیه خانه لیلی گردید
به سیه خانه بی مانع سودا رفتم
۱۱عاجزم در ره باریک محبت صائب
من که راه کمر مور به شبها رفتم
۱۲