سوختم بس که به دنبال تمنا رفتم
مردم از بس که پی آتش سودا رفتم
۱منم آن سیل که صد بار شدم زیر و زبر
تا از این وادی خونخوار به دریا رفتم
۲سرمه گردید نفس در جگر سوخته ام
تا به کنه دل خود همچو سویدا رفتم
۳می زدم جوش طرب در دل خم چون می ناب
به چه تقصیر به پیمانه و مینا رفتم؟
۴عرق سعی به مقصود رسانید مرا
بر بساط گهر از آبله پا رفتم
۵این زمان راه به پای دگران می سپرم
من که صد بادیه را سلسله بر پا رفتم
۶(جلوه گل نزند راه تماشای مرا
من که از کار ز حسن چمن آرا رفتم)
۷(درد عشق است خداداد، و گر نه صد بار
من بیچاره به دریوزه دلها رفتم)
۸