طایری را که به دام تو گرفتار شود
دانه در حوصله اش گوهر شهوار شود
۱می کند کعبه نفس سوخته استقبالش
هرکه را صدق طلب قافله سالار شود
۲خاک را زلزله از جای اگر بردارد
نیست ممکن دل غفلت زده بیدار شود
۳طرف حرف بود صیقل روشن گهران
طوطی لال بر این آینه زنگار شود
۴نیست در مصر مروت ز عزیزان اثری
ماه کنعان مرا کیست خریدار شود؟
۵از دوا دست کشیدند طبیبان یکسر
تا که از درد من خسته خبردار شود؟
۶می برد دست و دل از کار تماشای جنون
مصلحت نیست که دیوانه به بازار شود
۷تازه رویی خط آزادی بی برگیهاست
در خزان سرو محال است که بی بار شود
۸از خجالت نتواند سر خود بالا کرد
عمر هرکس چو قلم صرف به گفتار شود
۹ذره تا مهر درین دایره سرگردانند
تا که را جذبه توفیق مددکار شود
۱۰می خورندش به نظر گرسنه چشمان چو ماه
ساغر هرکه درین میکده سرشار شود
۱۱پای هرکس که به گل رفت نیاید بیرون
رشته سبحه محال است که زنار شود
۱۲بیخودی پرده غیب است درین وحشتگاه
جای رحم است بر آن مست که هشیار شود
۱۳ره به معنی نبرد هرکه ز صورت صائب
همچو آیینه تهیدست ز بازار شود
۱۴