گل رخسار تو هرجا که نمودار شود
باغ بر شبنم گل بستر بیمار شود
۱عشق فکر دل افگار ز من دارد بیش
دایه پرهیز کند طفل چو بیمار شود
۲آن که از چشم تو افکند مرا بی تقصیر
چشم دارم به همین درد گرفتار شود
۳عشق تا نیست خرد تیغ زبانی دارد
صبح چون شد علم شمع نگونسار شود
۴تن چو کاهید ز غم، رشته جان می گردد
دل چو گردید تنک، پرده اسرار شود
۵گلشنی را که کند ناز چمن پیرایی
بر دل غنچه نسیم سحری بار شود
۶از صفای دل ما حسن بود جلوه طراز
آه ازان روز که آیینه ما تار شود
۷می توان رفت به یک چشم پریدن تا مصر
بوی پیراهن اگر قافله سالار شود
۸غفلت راهنمایان نپذیرد اصلاح
راه خوابیده محال است که بیدار شود
۹یوسف آن است که خود را نکند گم، هرچند
ساحت روی زمین پر ز خریدار شود
۱۰سخن از مستمعان قدر پذیرد صائب
قطره در گوش صدف گوهر شهوار شود
۱۱