کل به خون غوطه خورد جزو چو افگار شود
دایه پرهیز کند طفل چو بیمار شود
۱باده گر آب حیات است به اندازه خوش است
خون چو بسیار شود نشتر آزار شود
۲از پریشان نظری بس که دلم مجروح است
زنگ بر آینه ام مرهم زنگار شود
۳هرکجا پرده ز روی تو فتد، بر شبنم
دامن لاله و گل بستر بیمار شود
۴دست در دامن مطلب همه جا سیر کند
هرکه در راه طلب قافله سالار شود
۵عندلیبان نفس بیهده ای می سوزند
این نه کاری است که از پیش به گفتار شود
۶کار چون راست به تدبیر نیاید صائب
می برم رشک بر آن دست که از کار شود
۷