از ریاضت دل اگر آینه پرداز شود
چون صدف مخزن چندین گهر راز شود
۱طاقت حرف سبک نیست گرانقدران را
کاه، دیوار مرا شهپر پرواز شود
۲نبود سیرت شایسته خودآرایان را
که برون ساز محال است درون ساز شود
۳شده یک شهر به امید خرابی معمور
تا که را جلوه او خانه برانداز شود
۴نیست جز گوش گران، بار درین قافله ها
به چه امید جرس زمزمه پرداز شود؟
۵بر دل ساده من فکر علایق بارست
نقش بر بال و پرم چنگل شهباز شود
۶مغتنم دان دلت از عشق اگر گشت دونیم
کاین دری نیست به روی همه کس باز شود
۷نفس گرم من از بس جگرش سوخته است
کوه را ناله من سرمه آواز شود
۸شود از هستی خود در دو نفس پاک فروش
هرکه چون صبح به خورشید نظرباز شود
۹نیست در طالع شیرین سخنان آزادی
جای رحم است به طوطی که سخنساز شود
۱۰دل ما نیست تنک ظرف شکایت صائب
صبح محشر سر این شیشه مگر باز شود
۱۱