اگر از همسفران پیشتر افتم چه شود؟
پیش ازین قافله همچون خبر افتم چه شود؟
۱مرده ام تا ز دل سنگ برون آمده ام
در دل سوخته ای چون شرر افتم چه شود؟
۲شهر چون لاله به دلسوختگان زندان است
گر به صحرا من خونین جگر افتم چه شود؟
۳چند اوقات به تعمیر صدف پوچ شود؟
گر به فکر دل روشن گهر افتم چه شود؟
۴هرکه در مغز رسد، پوست بر او زندان است
اگر از هر دو جهان بیخبر افتم چه شود؟
۵چون ز پا می فکند سختی ایام مرا
زیر کوه غم او از کمر افتم چه شود؟
۶چون به خشکی ز نبات است ثمر بید مرا
در برومندی اگر در ثمر افتم چه شود؟
۷من که چون آب دلم با همه عالم صاف است
در ته پای گل و خار اگر افتم چه شود؟
۸پر پروانه شد از سوختگی سرمه شمع
در فروغ تو گر از بال و پر افتم چه شود؟
۹عمرها رفت که چون زلف، پریشان توام
زیر پای تو شبی گر بسر افتم چه شود؟
۱۰توتیا شد گهرم زین صدف تنگ فلک
گر برون زین صدف بدگهر افتم چه شود؟
۱۱روزگاری است که از پوست برون آمده ام
همچو بادام اگر در شکر افتم چه شود؟
۱۲این که در جستن عیب دگران صد چشمم
به عیوب خود اگر دیده ور افتم چه شود؟
۱۳سایه چون کوه گران است به وحشت زدگان
گر ز خود یک دو قدم پیشتر افتم چه شود؟
۱۴یوسف جان نه عزیزی است که ماند در بند
گر به زندان تن مختصر افتم چه شود؟
۱۵نیست در یوزه دیدار، گدایی صائب
از نظربازی اگر در بدر افتم چه شود؟
۱۶