حرص را تشنگی افزون به زر و مال شود
چشم آیینه کجا سیر ز تمثال شود؟
۱بهره خواجه ز اسباب به جز محنت نیست
عرق از بار گران قسمت حمال شود
۲تا نمیرد، ز تردد نکشد پای حریص
راحت مور در آن است که پامال شود
۳می دود بس که پی خرمن مردم چشمت
پوست وقت است بر اندام تو غربال شود
۴چون شب تار به یک روز سیه می سازی
گر ترا روی زمین نامه اعمال شود
۵به شکستی که ز دوران رسد آزرده مباش
که قفس چون شکند شهپر اقبال شود
۶مصلحت نیست ز شیرین سخنان خاموشی
زنگ آیینه بود طوطی اگر لال شود
۷طلب دل مکن از زلف که سر می بازد
دزد را هرکه شب تار به دنبال شود
۸صائب از چرخ همین کام تمنا دارد
که سرش در قدم سرو تو پامال شود
۹