باده در شیشه و پیمانه من سنگ شود
سبزی بخت بر آیینه من زنگ شود
۱تا فشاندم به جهان دست سبکبار شدم
شود آسوده فلاخن چو سبک سنگ شود
۲بر زمین می زندش سنگدلیهای فلک
ساز هرکس که درین دایره آهنگ شود
۳کوه تمکین تو در پله نازست تمام
این نه سنگی است که محتاج به پاسنگ شود
۴بوی گل در گره غنچه کند خود را جمع
غم محال است که بیرون ز دل تنگ شود
۵عمر را کوه غم و درد سبک جولان کرد
می رود تند چو سیلاب گرانسنگ شود
۶هرکه را تنگ شود خلق ز سودا صائب
چرخ و انجم به نظر دامن پرسنگ شود
۷