گر ز رخسار شوی باغ و بهارم چه شود؟
سبز اگر از تو شود بوته خارم چه شود؟
۱پیش ازان دم که رود کار من از دست برون
گر تو بیرحم کنی چاره کارم چه شود؟
۲از تماشای تو از دل سیهی محرومم
صیقلی گر کنی آیینه تارم چه شود؟
۳غنچه از باده نگردد گل خمیازه من
اگر از بوسه کنی رفع خمارم چه شود؟
۴در گره می فتد از بند قبا رشته شوق
یک ته پیرهن آیی به کنارم چه شود؟
۵بعد عمری که به دلجویی من آمده ای
نشوی راهزن صبر و قرارم چه شود؟
۶چون نچیدم گلی از روی تو ایام حیات
اگر از چهره شوی شمع مزارم چه شود؟
۷کرد چون مرگ ز دامان تو دستم کوتاه
نکشی دامن خود گر ز غبارم چه شود؟
۸چون به خلوت ندهی راه من از ناز و غرور
نکنی دور اگر از راهگذارم چه شود؟
۹ماه نو بدر شد و پرتو خورشید بجاست
کامیاب از تو شود گر دل زارم چه شود؟
۱۰نیست چون لایق رخسار تو گلگونه من
دست رنگین کنی از خون شکارم چه شود؟
۱۱تا کنم خون به دل از حسرت دیدار ترا
گر کنی یک دو نفس آینه دارم چه شود؟
۱۲صائب از داغ سراپا شده ام چشم امید
شمع بالین شود آن لاله عذارم چه شود؟
۱۳