راه مقصود طی از آبله پا نشود
گره از رشته به دندان گهر وا نشود
۱محفل آرای سخن را طرفی در کارست
طوطی از آینه بی واسطه گویا نشود
۲عشرت روی زمین در گره دلتنگی است
غنچه تا سر به گریبان نکشد وا نشود
۳می رسند اهل سخن از قلم آخر به نوال
خار این نخل محل است که خرما نشود
۴رهرو بادیه عشق و تأمل، هیهات
سیل هرگز گره سینه صحرا نشود
۵پاک گردید ز داغ کلف آیینه ماه
صفحه سینه ما نیست مصفا نشود
۶دل از اندیشه فردای قیامت خون است
صحبت خلق همان به که مثنی نشود
۷جوهر آینه شد موج شکستن صائب
هیچ غماز ندیدیم که رسوا نشود
۸