عشق را پرده ناموس نگهبان نشود
بادبان پرده مستوری طوفان نشود
۱خط پاکی است ز اوضاع جهان حیرانی
وقت آیینه به هر نقش پریشان نشود
۲مصر از چهره یوسف نشود باغ خلیل
تا برافروخته از سیلی اخوان نشود
۳موم در دامن دریای کرم عنبر شد
کفر در عشق محال است که ایمان نشود
۴سیر چشمی و بزرگی نشود با هم جمع
مور بی پای ملخ پیش سلیمان نشود
۵نیست در عالم تسلیم پریشان نظری
دیده کشته محال است که حیران نشود
۶اختیاری نبود گریه روشن گهران
دیده شمع به سنگ یده گریان نشود
۷دست گلچین رود از کار ز بسیاری گل
دل پروانه تسلی به چراغان نشود
۸خواریی هست به دنبال خودآرایی را
پر طاوس محال است مگس ران نشود
۹گر به این رنگ برآید ز پس پرده بهار
صائب از توبه محال است پشیمان نشود
۱۰