تا به مژگان نرسد اشک، نظر نگشاید
از صدف تا نرود، چشم گهر نگشاید
۱تا نیاید به دلم درد ز پا ننشیند
تا به خرمن نرسد برق کمر نگشاید
۲عارفان رزق خود از عالم بالا گیرند
لب به دریا صدف پاک گهر نگشاید
۳نشود اهل دل از کشتن دشمن شادان
گره از غنچه پیکان به ظفر نگشاید
۴شعله را آب بر آتش نزند موج سراب
گره خاطر عاشق ز خبر نگشاید
۵اینقدر در جگر فکر چرا می پیچی؟
عقده ای نیست به یک آه سحر نگشاید
۶گر چنین کار جهان در گره افتد صائب
سنگ طفلان گره از کار ثمر نگشاید
۷