نه همین دل ز سر زلف تو مفتون گردید
هرکه پیوست به این سلسله مجنون گردید
۱حسن از تربیت عشق زبان آور شد
سرو در زیر پر فاخته موزون گردید
۲شب مهتاب بود روز سیه در نظرش
دل هرکس که در آن طره شبگون گردید
۳بخل آن روز دوانید رگ و ریشه به خاک
که زمین پرده مستوری قارون گردید
۴هرکه مفتون سر زلف سخن شد، داند
که دل صائب از اندیشه چرا خون گردید
۵