شوقم از نامه به وصل تو فزونتر گردید
نامه بر آتش من دامن دیگر گردید
۱از بهار چمن افروز بود برگ گلی
آنچه از حسن تو در دیده مصور گردید
۲می شود روزنه اش ناف غزالان ختن
خانه هرکه ازان زلف معطر گردید
۳خیره از دیدن خورشید قیامت نشود
دیده هرکه ز روی تو منور گردید
۴عشق روشندل اگر نیست ز اولاد خلیل
از چه آتش گل و ریحان به سمندر گردید؟
۵در شب وصل ز محرومی من آگاه است
تشنه هرکس ز لب آب بقا بر گردید
۶همچو آیینه شدم دیده حیران همه تن
تا مرا دولت دیدار میسر گردید
۷آن کس از کوردلان است که از خودرایی
نتواند ز غلط کرده خود بر گردید
۸هست دلچسب تر از قند مکرر صائب
سخن طوطی ما گرچه مکرر گردید
۹