درد می را به من خاک نشین بگذارید
از پی خیر بنایی به زمین بگذارید
۱نقش امید در آیینه نماید خود را
هرکجا پای نهد یار، جبین بگذارید
۲قفل غمهای جهان را بود از صبر کلید
دست چون غنچه به دلهای غمین بگذارید
۳روز والاگهران می شود از نام سیاه
دامن نام ز کف همچو نگین بگذارید
۴نور از آینه بر خاک سکندر بارد
اثری گر بگذارید چنین بگذارید
۵خاکساری است نگهدار دل روشن را
پاس این گنج گهر را به زمین بگذارید
۶ما به شور از شکرستان جهان خرسندیم
این نمک را به جگرهای حزین بگذارید
۷لاغری دیده بد را زره داودی است
فربهی را به گهرهای سمین بگذارید
۸پیش سیلاب گرانسنگ فنا چون صائب
سد آهن ز سخنهای متین بگذارید
۹