می خلد بیشتر از تیر به دل موی سفید
کار شمشیر دو دم می کند ابروی سفید
۱خواب من چون نشود تلخ ز پیری، که مرا
می گزد بیشتر از مار سیه، موی سفید
۲می کند ماه محرم مه عید خود را
به خضاب آن که سیه می کند ابروی سفید
۳سر برآرد ز گریبان کفن چون خورشید
به شبستان لحد هرکه برد روی سفید
۴پیر چون زنده دل افتد، ز جوان کمتر نیست
می برد زنگ ز دل صبح به گیسوی سفید
۵این که از چهره به ظاهر سیهی برد مرا
کاش می برد سیاهی ز دلم موی سفید
۶چون ز جان دست نشوییم، که همچون قلاب
دامن مرگ به خود می کشد ابروی سفید
۷خوشتر از عنبر خام است بهار عنبر
نیست هرگز به دل پیر گران موی سفید
۸