هرکه آسودگی از عالم امکان جوید
ثمر از بید و گل از خار مغیلان جوید
۱نتوان در حرم و دیر خدا را جستن
مگر این گنج کسی در دل ویران جوید
۲نیست جز دست تهی حاصل آن غواصی
که درین نه صدف آن گوهر غلطان جوید
۳هست امید که نومید نگردد آن کس
که ترا در دل و در دیده حیران جوید
۴سبز چون خضر ز زنگار خجالت گردد
زندگی هر که ز سرچشمه حیوان جوید
۵رام گشتن طمع از آهوی وحشی دارد
مردمی هرکه ازان نرگس فتان جوید
۶طلب گوهر شهوار نماید ز حباب
هرکه حق را ز سراپرده امکان جوید
۷نتوان قطع امید از رگ جان صائب کرد
چون رهایی دل ازان زلف پریشان جوید؟
۸