به سینه هرکه تمنای نوگلی دارد
ز هر الف به نظر شاخ سنبلی دارد
۱عزیمت تو فتاده است در توکل سست
وگرنه بحر ز هر موجه ای پلی دارد
۲منم که روزی من پشت دست افسوس است
وگرنه خار به کف دامن گلی دارد
۳چو موج، بی خطر از بحر می رسد به کنار
به دست هرکه عنان توکلی دارد
۴کلاه شعله اگر کج نهد سزاوارست
گل چراغ چو پروانه بلبلی دارد
۵به پای هر که خلیده است از گلی خاری
بر آن قفس نزند گل که بلبلی دارد
۶جگر خراش فتاده است تیشه غیرت
وگرنه کوهکن ما تحملی دارد
۷کدام برق تجلی ز ابر بیرون تاخت؟
که کوه طور عجایب تزلزلی دارد
۸کدام مطلب عالی است در نظر دل را؟
که بر مراد دو عالم تغافلی دارد
۹بجز فتادگی ما که برقرار بود
ترقی همه در پی تنزلی دارد
۱۰مخور فریب تواضع ز خصم بد گوهر
که آب تیغ ز قد دو تا پلی دارد
۱۱تویی که فارغی از فکر عاقبت صائب
وگرنه صورت بی جان تأملی دارد
۱۲