خوش آن که از دو جهان گوشه غمی دارد
همیشه سر به گریبان ماتمی دارد
۱تو مرد صحبت دل نیستی، چه می دانی
که سر به جیب کشیدن چه عالمی دارد
۲اگر چه ملک عدم کم عمارت افتاده است
غریب دامن صحرای خرمی دارد
۳مکن ز رزق شکایت که کعبه با آن قدر
ز تلخ و شور همین آب زمزمی دارد
۴هزار جان مقدس فدای تیغ تو باد
که در گشایش دلها عجب دمی دارد!
۵لب پیاله نمی آید از نشاط بهم
زمین میکده خوش خاک بی غمی دارد
۶مباد پنجه جرأت در آستین دزدی
کمان چرخ مقوس همین دمی دارد
۷تو محو عالم فکر خودی، نمی دانی
که فکر صائب ما نیز عالمی دارد
۸