سیه دل از غم دنیا خطر نمی دارد
که خون مرده غم نیشتر نمی دارد
۱ز انقلاب جهان فارغند بی مغزان
کف از تلاطم دریا خطر نمی دارد
۲به قدر تلخی محنت بود حلاوت عیش
نیی که بند ندارد شکر نمی دارد
۳صفای سینه ز اهل نفاق چشم مدار
شب سیاه درونان سحر نمی دارد
۴یکی است در دل ما سوز داغ کهنه و نو
درین چمن رگ خامی ثمر نمی دارد
۵ز گل شکایت بلبل دلیل خامیهاست
که هرچه سوخته گردد شرر نمی دارد
۶بود عزیز نظرها کسی که چون نرگس
ز پشت پای ادب چشم بر نمی دارد
۷درین ریاض زمین گیر خواریم صائب
که مهر را کسی از خاک بر نمی دارد
۸