چه باک حسن ز چشم پر آب می دارد؟
که باده آتش از اشک کباب می دارد
۱عجب که روی به آیینه بی نقاب آرد
چنین که حسن تو پاس حجاب می دارد
۲ز چشم شوخ بتان مردمی مدار طمع
کجا غزال حرم مشک ناب می دارد؟
۳ترا ز کوه فتاده است سخت تر دل سنگ
و گرنه ناله عاشق جواب می دارد
۴امید فرش بود در دل هوسناکان
زمین شور فراوان سراب می دارد
۵چه نسبت است به مور آن میان نازک را؟
میان مور کی این پیچ و تاب می دارد؟
۶اگر چه در دل سنگ است لعل زندانی
امید تربیت از آفتاب می دارد
۷غم من است که بیش است از حساب و شمار
وگرنه ریگ بیابان حساب می دارد
۸به خاک بستم اگر نقش، نیستم غمگین
که سایه بال و پر از آفتاب می دارد
۹نچیده است گلی از ریاض ساده دلی
سیه دلی که نظر بر کتاب می دارد
۱۰ز چشم دولت بیدار خواب می جوید
ز عشق هر که تمنای خواب می دارد
۱۱امید لطف نسازد به آب اگر ممزوج
که تاب باده صرف عتاب می دارد؟
۱۲ز شعر هر که کند آبرو طمع صائب
توقع از گل کاغذ گلاب می دارد
۱۳