شراب لعل به آن لعل جانفزا نرسد
که آب تلخ به سرچشمه بقا نرسد
۱اثر ز گرمروان بر زمین نمی ماند
به گرد آتش این کاروان صبا نرسد
۲کجا رسد دل بی دست و پای ما ز تلاش
به خلوتی که به بال ملک دعا نرسد
۳فغان که سرکشی و ناز را دو ابرویش
گذاشته است به طاقی که دست ما نرسد
۴ز مال رزق حریصان بود غبار ملال
که غیر گرد ز گندم به آسیا نرسد
۵جگر گداز بود زردرویی منت
خدا کند که مس ما به کیمیا نرسد
۶همان ز مردم هموار می کشم خجلت
به خاکساری من گرچه نقش پا نرسد
۷سپند خال ازان دایم است پابرجا
که چشم زخم به آن آتشین لقا نرسد
۸خموش باش اگر پخته گشته ای که شراب
ز جوش تا ننشیند به مدعا نرسد
۹تمام نیست عیار کسی که چون خورشید
به ذره ذره فروغش جدا جدا نرسد
۱۰میان ساختن و سوختن تفاوتهاست
به گرد خاک ره یار توتیا نرسد
۱۱ز چار موجه به ساحل نمی رسد صائب
سبکروی که به سر منزل رضا نرسد
۱۲