ز آه کام دو عالم مرا مهیا شد
ازین کلید دو صد در به روی من وا شد
۱شکست از می روشن خمار من ساقی
عجب بلای سیاهی مرا ز سر وا شد!
۲فغان من ز دل سخت یار گشت بلند
ز کوه، ناله فرهاد اگر دوبالا شد
۳شد از قلمرو رخسار، زلف روگردان
غبار لشکر خط تا ز دور پیدا شد
۴که می تواند ازان رو دلیر گل چیدن؟
که حلقه حلقه خط تو چشم بینا شد
۵درین زمان که کسی دل نمی دهد به سخن
ترحم است بر آن طوطیی که گویا شد
۶ز حسن عاقبت آن روز ناامید شدم
که حرص پیر ز قد دوتا دوبالا شد
۷به آن رسیده که چون مور پر برون آرم
ز دوری تو دلم بس که ناشکیبا شد
۸چه سود ازین که گهر گشت قطره ام، داغم
کز این تعین ناقص جدا ز دریا شد
۹همان به چشم عزیزان چو خار ناسازم
اگرچه زندگیم صرف در مدارا شد
۱۰نبود جوهر من کم ز کوهکن صائب
ز کار دست من از حسن کارفرما شد
۱۱