زخط عذار تو بی آب وتاب خواهد شد
زهاله ماه تو پا در در رکاب خواهد شد
۱رخی که در جگر لاله خون ازومی سوخت
سیاه روزتر از مشک ناب خواهد شد
۲لبی که از سخنش می چکید آب حیات
جگر گداز چو موج سراب خواهد شد
۳دلی که پشت به کوه گران زسختی داشت
زسیل اشک ندامت خراب خواهد شد
۴زبرگزیر خزان آفتاب طلعت تو
شکسته رنگتر از ماهتاب خواهد شد
۵زخط ستاره خال تو می رودبه وبال
خمار چشم مبدل به خواب خواهد شد
۶کمند زلف تو با آن درازدستها
چو خال یک گره از پیچ وتاب خواهد شد
۷ز دستبرد خط سبز تیغ غمزه تو
به زیر پرده نگار آب خواهد شد
۸دل سیاه تو چون داغ لاله سیراب
به آتش جگر خود کباب خواهد شد
۹زخط زمانه ترا می کشد به پای حساب
تلافی ستم بی حساب خواهد شد
۱۰رخی که صائب ازودیده شد نگارستان
سیاه روز چو پر غراب خواهد شد
۱۱