به روی گرم تو آیینه تا برابر شد
بهشت روی ترا چشمه سار کوثر شد
۱زخال اگر چه بنا گوش نیک اختر شد
ازین ستاره شب زلف دل سیه تر شد
۲دل نظارگیان آب شد زدیدن تو
اگر زدیدن خورشید دیده ها تر شد
۳چه فتنه ها که ازو جای گرد برخیزد
به هر زمین که نهال تو سایهگستر شد
۴ز جلوه سرو تو کیفیتی به بستان داد
که طوق فاختگان جمله خط ساغر شد
۵به چشم همت من استخوان بی مغزی است
سعادتی که زبال هما میسر شد
۶ز بیقراری بلبل کجا به حرف آید
ز خامشی دهن غنچه ای که پر زر شد
۷زچشم شور نگردد چو ماه دنبه گداز
شکاریی که درین صید گاه لاغر شد
۸ز بحر دور فتادم ز خودنماییها
یتیم زود شود قطره ای که گوهر شد
۹چرا چو سرو کنم دست از آستین بیرون
مرا که دولت آزادگی میسر شد
۱۰ستاره ریز کند چشم خلق را صائب
چراغ هر که ازان روی آتشین برشد
۱۱