زچهره ات عرق شرم چشم حیران شد
خط از لب تو سیه مست آب حیوان شد
۱زمین ساده پذیرای نقش زود شود
ز عکس روی تو آیینه کافرستان شد
۲بریدنی است زبانی که گشت بیهده گو
گرفتنی است سر شمع چون پریشان شد
۳زتوبه کردن من سود باده پیمایان
همین بس است که خواهد شراب ارزان شد
۴مرو به حلقه طفلان نی سوار، دلیر
که آب زهره شیران درین نیستان شد
۵نسیم سنبل فردوس آید از سخنش
دماغ هر که ز سودای او پریشان شد
۶نمی کنند گواه لباسیش را جرح
چو ماه مصر عزیزی که پاکدامان شد
۷ز بار خاطر من گشت دشتها کهسار
ز سیل گریه من کوهها بیابان شد
۸دل دونیم به زیر فلک نمی ماند
برون ز پوست رود پسته ای که خندان شد
۹امید هست به پروانه نجات رسد
چو شمع در دل شب دیده ای که گریان شد
۱۰مدار صبر ز سرگشتگان طمع صائب
که بیقرار بود گوهری که غلطان شد
۱۱