جنون من ز نسیم بهار کامل شد
حذر کنید که دیوانه بی سلاسل شد
۱گذشت صبح نشاطش به خواب بیخبری
سیه دلی که ز سیر شکوفه غافل شد
۲مرا چو نوسفران نیست چشم بر منزل
که از فتادگیم راه جمله منزل شد
۳قبول خلق شد از قرب حق حجاب مرا
سفیدرویی ظاهر سیاهی دل شد
۴درآفتاب قیامت عجب که تشنه شود
به آب تیغ تو هر تشنه ای که واصل شد
۵ز صید زخمی خود نیست بیخبر صیاد
چگونه حسن تواند ز عشق غافل شد؟
۶چراغ برق نماند به زیر دامن ابر
مباش امن ز دیوانه ای که عاقل شد
۷به چار موجه ازان کشتی تو افتاده است
که بادبان تو از دامن وسایل شد
۸سرم به سایه طوبی فرو نمی آید
که نخل کشته من دست و تیغ قاتل شد
۹به وصل منزل مقصود می رسد صائب
به نارسایی خود رهروی که قایل شد
۱۰