وفا طلب زجهان فنا نباید شد
امیدوار به این بیوفا نباید شد
۱درین قلمرو آفت به جز مقام رضا
دگر به هیچ مقامی رضا نباید شد
۲خوش است عالم آزادگی وعریانی
اسیر بند گران قبا نباید شد
۳برید دانه زخرمن به آسیا افتاد
زهمراهان موافق جدا نباید شد
۴درین زمانه حیات دو روزه بسیارست
رهین منت آب بقا نباید شد
۵سعادتی که زآغوش خار می گوید
که ناامید زلطف خدا نباید شد
۶ملایمت به خسیسان ثمر نمیدارد
چوگل به روی خس وخار نباید شد
۷نکرده دانه خود پاک چون ستاره صبح
غبار خاطره این آسیانباید شد
۸صریر خامه همین پند می دهد صائب
که با سیاه دلان آشنا نباید شد
۹